loading...

از کتاب مافیای سیر و سلوک

می بوسمت هرچند خواهم کشت فکرت را...

بازدید : 49
دوشنبه 4 اسفند 1398 زمان : 2:57

در این سرا من و تو ، اسیر یک نفسیم

سه دوست همراهیم، من و تو و قفسیم

ترانه‌‌‌ای در راه، طلسمِ شانه‌ی قاب

بگو ابر انسان ، هوایی و هوسیم

«ناصر تهمک»

آشنایی با گیاهان آبزی
بازدید : 54
دوشنبه 4 اسفند 1398 زمان : 2:57

او

مادر لشکری از مردهایی

که به امرش سینه سپر می‌کنند

در مقابل دشمن

او

بی بیِ پیر دشت‌هایی که سال‌ها

میزبان گله‌ی سواران مهربان بوده

او

غم‌های بی رنگ و بی شمارش را

توی موهای سفیدش ریخته

و بوی زنانگی اش هر صبح و ظهر و غروب

چادر کلّ کولی‌ها را پر می‌کند

او

نمیه‌های شب

یک تشنه‌ی کشنده می‌شد

بی اینکه بداند ادعا چیست

نشسته در کنج و به دوردست‌ها چشم می‌دوخت

و نمی‌داست

دست‌هایی را که نزدیک به شکارش اند

سربازِ از جنگ بازگشته هیچ نمی‌دانست دوست و دشمن را

ولع به بلعیدن کرّه آهویی که شیر نمی‌خورد

مردهای جنگی بی سلاح یعنی صلح طلب

ولی خوی جنگ به طغیان وامیدارد

او

بی اینکه بداند

او

بی بیِ مو سفیدِ دشت‌ها

«ناصر تهمک»

من و تو و قفسی
بازدید : 49
دوشنبه 4 اسفند 1398 زمان : 2:57

بیا از درونم برو ساده امشب

ولم کن که من در من افتاده امشب

شبیه یک اعجاز در عمق آلت

گمان می‌کنم بیوه‌‌‌ای زاده امشب

برو تا بدانم که یک واژه‌ی نر

نهادینه شد در توِ ماده امشب

اسیر نماندن شو از بوسه بگذر

برای لب مردِ آزاده امشب

تمام دلت درد دارد به من چه؟

ببین مرهمی‌نیست در باده امشب

ببین قرص‌ها عین حل معما

به احساس من حکم را داده امشب

ولم کن برو، گیر کردم، گرفتم

شبیهِ تن و قبر آماده امشب

عجیب است نه؟ یک جهان کوه خارا

برای کمی‌بغض واداده امشب

«ناصر تهمک»

بی بیِ مو سفید دشت ها

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب : 9
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 16
  • بازدید کننده امروز : 17
  • باردید دیروز : 10
  • بازدید کننده دیروز : 11
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 51
  • بازدید ماه : 142
  • بازدید سال : 886
  • بازدید کلی : 1536
  • کدهای اختصاصی