loading...

از کتاب مافیای سیر و سلوک

می بوسمت هرچند خواهم کشت فکرت را...

بازدید : 179
جمعه 8 خرداد 1399 زمان : 10:23

گنجشک خاکستری , علیه خودت با یک واژه شورش کن: "چرا"
مثل نیوتون که پرسید سیب چرا به زمین می‌‌افتد? چرا بالا نمی‌‌رود? از بدیهیات پرسش کن , از خودت بپرس , از هرچه دوست می‌داری , از هرچه دوست نمی‌داری , از هرچه درست است , از حرف زدنت , از زیستت , از باورهایت , از روابطت , از نسبت دیگران با خودت , از گونه‌ها , از سیستم‌های موجود , از هست‌ها , از نیست ‌ها , از هرچه عادی و بدیهی به نظر می‌‌رسد پرسش کن "چرا"
"چرا"‌ها پایه‌‌ی عظیم‌ ترین بناها را متزلزل می‌ کنند. این که علیه پرسشگران در طول تاریخ موضع گرفته شده علتی دارد. پرسشگران چیزی را بدون دلیل نمی‌‌پذیرند , حتی زندگی را. کسی اینگونه آزاده خطرناک است . "چرا" , آزادی است.

و علیه دیگران نیز... , هیچکس را به صلیب نکش , حتی بزرگترین دشمنت را , آنهایی که دشمن می‌داری را به قعر جهنم پرسش‌ها ببر , به صلیب نکش , به پرسش بکش.

آتش سوزی در سایت پسماند دزفول
بازدید : 136
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1399 زمان : 21:25

هیچ کس هیچ وقت هیچ قصه‌‌‌ای را برای همیشه ناگفته نمی‌گذارد.

آن که می‌گوید بعضی حرف‌ها را دوست ندارد به کسی بگوید ، در حقیقت دوست ندارد به تو بگوید.

آدم تمام فکرهایی که کرده را یک روز می‌گوید. بالاخره می‌گوید اما بعدش دوست دارد بقیه فراموش کنند چه گفته است ، آخر آدم رازهایی دارد که نباید کسی بداند ولی ناچار است بگویدشان که خالی شود.

از لبخندهای صبح و انرژی‌های مثبت تهوع آورش که بگذری می‌دانی آدم موجود مفلوکی ست. می‌گوید و می‌خواهد نگوید.

به خودت فکر کن گنجشک خاکستری ، به لحظه‌هایی که نمی‌توانی نگویی ، به انتخاب عکس یک نوار کاست با گل‌های صورتی فکر کن. نشان دادن تصویر و رنگ هم یک نوع گفتن است.

خنده داریم ، مدام متحول می‌شویم ، مدام خوبیم و با قوت تمام رازداری می‌کنیم در همان حال که مدام ضعیفیم و پیش هر آدمی‌که فقط بتواند روی دو پا راه برود تمام رازهای مان را می‌گوییم و بعد می‌خواهیم که فراموش کند.

آدم است خب ، گاهی به کسی چنان راز مهمی‌را می‌گوید که بعدش اگر شجاعتش را داشت آن دیگری را می‌کشت از ترس بر ملا شدن رازش.

می‌گوید و دوست دارد فراموش کنند.

گنجشک خاکستری ، حالا شاید بهتر بدانی چرا چند روز بعد از اینکه روزمره ای را نوشتم ، پاک می‌کنم.

من هم آدمم ، چیزی را برای همیشه ناگفته نمی‌گذارم ، می‌گویم و بعد می‌خواهم فراموش کنی.

راهبردهای ترمیمی برای حل مشکلات نوشتن
بازدید : 90
دوشنبه 14 ارديبهشت 1399 زمان : 20:22

گنجشک خاکستری ، امروز داشتم به دوستم می‌گفتم آدم تا جداً حالش از خودش به هم نخورد ، خودش را به صورت جدی عوض نمی‌کند. بعد با خودم فکر کردم مگر من از غصه خوردن متنفر نیستم؟ پس چرا اینقدر غصه می‌خورم؟ شاید چون غصه‌ها لذیذ اند. به هر حال از چیزهای لذیذ حتی اگر متنفر باشی ، حالت به هم نمی‌خورد. کاش غصه‌ها با این همه خطری که برای بشر دارند لااقل بد مزه بودند.غصه‌ها سمّ زندگی اند. سم هرچه بدمزه تر باشد کمتر احتمال دارد آدم را به اشتباه مسموم کند. از سم‌های خوشمزه باید ترسید.

گنجشک خاکستری ، غصه‌های لذیذت را نخور. لابد می‌خواهی بگویی «پس خودت چه!» ، درست است ، خودم هم همین مشکل را دارم ولی چه می‌شود کرد که آدم خودش اشتباه می‌کند ، خودش جُور می‌کشد اما به عزیزانش می‌گوید اشتباه نکنند. آدم مخلوق حرف زدن‌ها و عمل نکردن‌ها ست. به هر حال ، خواستم این موضوع را برایت بگویم ، شاید به دردت خورد ، شاید هم فقط بیشتر بهت غصه‌ی لذیذ داد.

چگونه بهترین طراحی داخلی را برای مطب خود پیاده کنیم

تعداد صفحات : 0

آمار سایت
  • کل مطالب : 9
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 28
  • بازدید کننده امروز : 29
  • باردید دیروز : 10
  • بازدید کننده دیروز : 11
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 63
  • بازدید ماه : 154
  • بازدید سال : 898
  • بازدید کلی : 1548
  • کدهای اختصاصی